تولید کنندگان فرش در قدیم غیر از ریشه و برگ گیاهان و پوسته میوه‌ها وسیله دیگری برای رنگ‌کردن نداشته‌اند و به ناچار با زحمت فراوان و راه های گوناگون رنگ دلخواه خود را از آنها به دست می‌آورده اند. با توجه به اینکه آب و هوا و خاک هر ناحیه گیاهان را با کیفیات مختلف پرورش می دهد و بعضی گیاهان یک محل در نقاط دیگر نمیروید٬ به ناچار در هر منطقه از گیاهان خاص و شیوه رنگرزی متفاوت استفاده کرده‌اند. مثلاً برای رنگ زرد در نواحی خراسان گیاهی به نام اسپرک مصرف می شده و در نواحی مرکزی ایران گیاه دیگری به نام گندل٬ در بعضی نقاط دیگر از برگ درخت مو استفاده می کردند و بعضی اقوام دیگر از ادرار گاو این رنگ را به دست می آورده‌اند. همچنین روناس که مورد استفاده اغلب نقاط ایران بوده در هرنقطه کیفیتی خاص دارد. از روناس یک محل رنگ قرمز شفاف و از محصول محلی دیگر قرمز بسیار سیر مایل به عنابی به دست می‌آید. عوامل موثر دیگر در رنگرزی٬ کیفیت و طرز تهیه رنگ و آمیزش مواد با یکدیگر و مقدار مصرف و مضافات آنهاست. مثلاً یکی پشم را مدتی در آب آهک خیس میکرد و دیگری فقط به مواد ترش قناعت می نمود. یکی قاراقوروت و دیگری دوغ و در محلی دیگر لیمو و جز آن مصرف می‌کردند. ولی با تمام این اختلافات٬ حاصل کار همه آنها در یک چیز مشترک بود و آن ثبوت رنگها و جذاب تر شدن آنها در اثر مرور زمان بوده است.

این وجه مشترک از فواید رنگ های گیاهی است٬ که گذشت زمان و آب و آفتاب و باران نه تنها آنها را محو و نابود نمی‌کند٬ بلکه آن ها را بیشتر پرورش می دهد و بهتر از آنچه بوده می نماید. بر عکس رنگ های شیمیایی که سیرشان نزولی است و مرور زمان آنها را از میان می برد و یا لطف و جذابیتشآن را زایل می کند. و نیز رنگ های گیاهی در مقابل انواع پودرهای شوینده و مواد سفیدکننده مقاوم و غیرقابل زوال می باشند.

‌ رنگ کردن ابریشم در زمان های گذشته بسیار دشوارتر و محتاج تخصص بیشتر بوده است چنانکه اجرت رنگرزی ابریشم٬ درست برابر قیمت وزن آن بوده است و با توجه به اینکه در قدیم تولید ابریشم منحصر به نقاط محدودی در کشور بود و کرم های ابریشمی بومی بازده کمتری داشتند و به آفت زدگی نزدیک بودند٬ بهای ابریشم بسیار گران بوده است.

رنگ های جوهری

در سال ۱۸۵۶ میلادی٬ سر ویلیام هنری پرکین ٬ دانشمند انگلیسی٬ اولین رنگ آنیلین را کشف کرد که به رنگ ارغوانی بود. سپس به تدریج رنگ‌های دیگر مانند قرمز٬ سرمه ای و جز آن کشف شد و کم کم به ایران آمد. این رنگ‌ها به سبب آسانی و ارزانی مورد استقبال فراوان واقع شدند اما همین که در خارج از کشورعدم ثبوت آنها را مشاهده نمودند از خرید فرش ایران امتناع و به آن اعتراض کردند.

به همین سبب ورود جوهر به ایران ممنوع شد و در سال ۱۹0۰ دستور ضبط کلیه جوهرهای موجود و پشم ‌هایی که با جوهر رنگ شده بود صادر گردید. در سال ۱۹۰۳ اعلام شد هر رنگرزی که با جوهر رنگ کند کشته خواهد شد و هر کس پشمی را که با جوهر رنگ شده است مصرف نماید دست راستش قطع خواهد گردید. فرش ها و رنگهای جوهری مصادره شد. اما چون رنگرزی با جوهر آسان بود و از لحاظ کمیت٬ مقدار ناچیزی جوهر برای رنگرزی لازم بود٬ یعنی برای رنگ کردن یک جفت قالیچه تقریبا ۲۰۰ گرم جوهر کفایت می کرد٬ باز هم عده‌ای در خفا این کار را ادامه دادند. به ناچار دولت 3 درصد مالیات برای فرش های جوهری وضع کرد که آن را تا ۱۲ درصد هم ترقی دادند اما باز هم چندان موثر واقع نشد. سپس رنگ های کُرمی به بازار آمد. البته این رنگ ها که برای ثابت کردن آنها از بیکرمات پتاسیم استفاده می شود٬ در صورتی که درست و طبق دستورعمل کنند و از مواد ارزان اجتناب نمایند در هنگام شستشو ثابت است و تغییری نمی‌کند کما این که ژاکت کرکی یا پیراهن و یا پارچه نخی خارجی را چنان که خوب رنگ کرده باشند هر چه شستشو دهند رنگش تغییر نخواهد کرد.

ولی بنا به نوشته لرد کرزن در سال ٬۱۸۹۲ زوال هنر بافندگان ایرانی به علت به کار گرفتن رنگ های مصنوعی غربی بوده است که در برابر نور و آفتاب و آب ثبات نداشته است2. به نظروی قالیهای ایرانی دیگر هرگز شکوه گذشته خود را به دست نیاورده اند. با این وجود تصور می‌کنم شایسته است درباره اینگونه رنگها نظر سسیل ادواردزنویسنده کتاب قالی ایران را که از فرش شناسان ماهر و علاقه ‌مند به فرش ایران بود و عمر خود را در خرید و فروش و کنکاش در امر فرش صرف کرد مطرح نمایم. او که در اوایل تصور می‌کرد شاید رنگهای کرمی بتواند جای رنگ های گیاهی را بگیرد٬ پس از سالها تجربه به اینجا رسید که بنویسد: رنگهای کرمی در فرش های کهنه کدر و مرده است اما رنگ های گیاهی دارای درخشش و جلا می باشد و ما که شیوه رنگرزی گیاهی را در طول قرون مشاهده کرده و نتایج آن را به چشم می بینیم٬ تغییر آن دال بر کندذهنی و کوته نظری است و این صحیح است که بعضی از رنگهای جوهری در مقابل نور و شستشو تغییر رنگ نمی دهد ولی این نوع رنگ ها هیچ وقت لطف و صفای یک رنگ گیاهی کهنه را پیدا نخواهد کرد زیرا شیوه رنگرزی ایرانی که بعضی تصور می‌کنند قدیمی و ناقص است نه تنها چنین نیست بلکه تاکنون هیچ شیوه دیگری به پای آن نرسیده است

کسانی که فکر می‌کنند با پیشرفت تکنیک و دانش جدید ممکن است دیگر این روش چندان جالب نباشد باید بدانند که حسن رنگهای گیاهی در آن است که گذشت زمان بعضی از آنها را ثابت و بعضی را قدری کم رنگ تر و ملیح تر و برخی را خیلی کمرنگ تر می نماید و این تغییرات باعث پیدایش حالتی بسیار جذاب و گیرا می‌شود. همان فرار بودن جزئی در رنگرزی ایرانی است که موجب مایه هایی چنین پخته و مطبوع و جا افتاده در قالی ایران می شود. در واقع حسن شیوه رنگ سازی در ایران همان ناقص بودن آن است.

ما رنگی می‌خواهیم که با گذشت زمان رنگ ببازد و در عمق قالی آن هماهنگی و فروغ و درخشندگی و تلألو طبیعی را ایجاد کند. ایرانیان چنین روشی را در پیش گرفته اند و مدت چندین قرن است که با آن کار می کنند و نتیجه آن به قدری واضح است که هر کسی می تواند آشکار آن را مشاهده کند. جایگزین کردن روشی دیگر به جای این روش تنها به سبب ارزانی یا سهولت کار تفکری غیر منطقی است. گذر زمان که به رنگ های ساده ایرانی نوعی درخشش و جلا و بنا می بخشد فرآورده‌های شیمیدانان مغرب زمین را تحقیر می کند و در قالیهای کهنه رنگهای کرمی که ثابت است کدر و مرده به نظر می آید.

 خوانندگان عزیز توجه داشته باشند که اگر من در اینجا این مطالب را از آقای سسیل ادواردز که یک نفر غیر ایرانی است و تحت تاثیر حب ملیت ما قرار نگرفته است نقل کردم برای آن است که تصور نشود من برای رنگهای تولیدات خود غلو می کنم. وگرنه این کیفیت را اکثر افراد خبره مشاهده کرده اند و تحول رنگ ها را کاملاً دریافته اند. شاید برای بعضی پذیرفتن این مطلب دشوار باشد که هنگامی که من یکی از فرشهای قدیمی خود را می‌بینم تعجب می‌کنم که تحولات ملیحی در آن رخ داده است و همین تغییر رنگ دستاویز عده‌ای شیاد می‌شود که بگویند فرشهای قدیم آنها با فرش های جدیدشان تفاوت کرده است و خریداران را به خرید فرش های غیر اصیل ترغیب نمایند.

ماهیت رنگ های گیاهی

 جای بسی تاسف است که به ناچار شیوه رنگرزی گیاهی کم‌کم متروک می‌شود. انتظاری جز این هم نمی‌توان داشت زیرا با این قیمت های نازل ای که امروز برای فرشهای جوهری تادیه می شود چگونه ممکن است این همه زحمت را تحمل کرد؟ ثانیا با وجود اینکه تعداد بسیار کمی از تولیدکنندگان هنوز روش دیرینه را رها نکرده اند و مصرف گیاهی به نسبت بسیار ناچیز است٬ قیمت گیاهان رنگزا فوق العاده ترقی کرده است. اگر همه می‌خواستند مواد گیاهی مصرف کنند باید تمام زمینهای زیر کشت گندم را به روناس و سایر گیاهان مورد لزوم اختصاص می‌دادند. در اینجا برای مزید آگاهی خوانندگان ارجمند توضیحاتی درباره رنگ های گیاهی خواهیم داد.

 روناس

روناس ریشه گیاهی است که در بعضی نقاط ایران خود به خود می روید و در بعضی نقاط دیگر آن را کشت می نمایند. کشت این گیاه و استفاده از آن در رنگرزی از قدیم الایام در ایران مرسوم بوده است و در بعضی از کتب جغرافیای تاریخی به آن اشاره شده است٬ از جمله در فصل نهم کتاب سفرنامه ابن حوقل در معرفی محصولات سواحل و جزایر دریای خزر آمده است: این جزیره نیز بیشه ها و درختان و آب ها دارد و از آن روناس به دست می آید و به همین سبب گروهی از شهر بردغه بدانجا آمده به تهیه روناس می‌پردازند و نیز در کتاب حدود العالم در ذکر محصولات بردع آمده است: از این شهر ابریشم بسیار خیزد و روناس و شاه بلوط.

 ریشه روناس به تقریب یک و نیم متر در زمین فرو می رود. پس از چند سال در فصل پاییز زمین را شخم می زنند و ریشه ها را از زمین خارج کرده٬ خشک می نمایند و به وسیله خرمن کوب ریشه های خشک شده را از ساقه جدا می کنند. در آسیاب به صورت آردی صورتی رنگ در می آید که پس از آنکه آن را در آب بجوشانند به رنگ خون می شود که با آن رنگ قرمز به دست می آید. بهترین موقع برداشت روناس بین ۳ تا ۶ سالگی گیاه است زیرا قبل از سه سال استفاده رنگ آن ناچیز است و تا ۶ سال رنگ آن بهتر می‌شود٬ اما بعد از ۸ یا ۹ سال دیگر قابل استفاده نیست. خرده ریشه های باقی مانده در زمین بعدا دوباره نمو می کند و قابل استفاده می شود

قرمزدانه

سسیل ادواردزدر کتاب قالی ایران قرمزدانه را یک ماده رنگی وارداتی معرفی می‌کند و شرحی ارائه می دهد که خلاصه آن چنین است: نوع دیگری از رنگ سرخ از قرمزدانه به دست می‌آید٬ چنانکه دکتر مالکوم بور در کتاب سپاه حشرات  می نویسد: آن حشره ای است که روی پوست درخت انجیر هندی نشسته و شیره آن را می مکد و یک نوع پوشش صمغی ترشح می‌کند و شاخه را می‌پوشاند و جنس ماده این حشره در صمغ برای همیشه زندانی می‌شود. سپس شاخه هایی که این قشر سخت بر روی آنها چسبیده٬ تحت فشار قرار گرفته نرم می‌شود و از آن محصولی به دست می‌آید که آن را لاک می گویند. لاک به معنی صد هزار است که زیادی زیادی تعداد حشرات را می رساند. از لاک٬ ماده رنگی که بین ۲ تا ۱۰ درصد آن را تشکیل می دهد جدا می‌شود و به صورت قالبهای کوچک به فروش می رسیده است که بیشتر در کرمان و خراسان یعنی ایالات شرقی ایران که مجاور هندوستان است مصرف می شده است.

 از زمانی که قرمزدانه مکزیکی یکی از حشرات بومی مکزیک است و از گیاهان خانواده کاکتوس تغذیه می کند٬ شناخته شد به سبب آنکه مکزیک مستعمره اسپانیا بود و تجارت قرمزدانه یکی از منابع مهم درآمد اسپانیا به شمار می‌رفت٬ قانونی وضع شده بود که هرکس ماده این حشره را از کشور خارج می کرد محکوم به مرگ می شد. در سال ۱۷۱۳ میلادی وان لیون4 ثابت کرد که این تخم گیاه نیست بلکه حشره است. سپس این حشره را به جزیره قناری که محلی مناسب برای پرورش آن بود بردند. در ابتدا ساکنین آن جزیره آن را مضر می دانستند زیرا انجیر هندی را که مورد توجه شان بود خراب می کرد اما بعدها شروع به پرورش این حشره و غرص درخت های انجیر هندی کردند و استفاده بسیار برده ثروتی سرشار اندوختند. پس از رواج مصرف رنگهای جوهری بازار قرمزدانه از رونق افتاد و آن را خیلی کم مصرف می کنند.

هنرمندان ایرانی بیش ازهزارسال پیش کرمی را که از آن رنگ قرمز تولید میشده را میشناخته اند  و در بعضی نقاط از جمله سواحل شرقی خلیج فارس و سواحل دریای خزر آن را پرورش میدادند و از آن در رنگرزی استفاده می‌کردند.

ابن حوقل در توصیف شهر های ارمنیه و آذربایجان و اران از دبیل  یاد می‌کند  و می‌نویسد : از این شهر پارچه کرکی و پشم  و گستردنی و مخته و تشک و نمط  و بند شلوار و جز آن از پارچه های ارمنی که با قرمز رنگ رزی شده است به دست می‌ آید و قرمز رنگی سرخ است که بدان پارچه مرعزی وپشم را رنگ میکنند و اصل آن ازکرمی چون کرم ابریشم است که دور خود میتند.

 استخری در همین مورد گفته است: افکندنی ها و بساط های نیکو خیزد ازدبیل. رنگ قرمز نیکو سازند و شنوده ام کی قرمز کرمی باشد.

 در حدود العالم نیز از شهری به اسم دون نام برده است و نوشته است: و از آن کرمی خیزد کی از وی رنگ قرمز کنند.

 لسترنج در مورد صنعتی ایالات شمالی رود راس می‌گوید: عمده صنعت آنها تهیه پارچه هایی بود که با کرم قرمزی رنگ می شد. قرمزی کرمی است که از درخت بلوط تغذیه می کند و در حدود آذربایجان تربیت می شود. حریر قرمزی به این کرم منسوب است و از قول مقدسی می نویسد: قرمز کرمی است که در خاک پیدا می شود و زنان آنها را جمع آوری کرده و در ظرف های برنجی نگذاشته و در تنور خشک می کنند پارچه هایی را که از موی بز بافته شده و همچنین کتان و پارچه های ابریشمی و پشمی را با آن رنگ می‌کنند و این رنگ در تمام بلاد معروفیت دارد.

در لغت نامه آمده است که قرمز اصلاً نام حشره کوچکی بیضی شکل به اندازه عدس یا نخود است. ماده آن پر ندارد اما نر آن بالدار است که رنگش سرخ است و هرچه بماند سرخ تر می شود. در فارسی آن را قرمزدانه نیز می گویند. این حشره در روی بوته هایی موسوم به کاکتوس یا چیدار تولید می شود. برای پرورش قرمزدانه مزارع کاکتوس به وجود می‌آورند. قرمزدانه ها را پس از جمع آوری در دستگاه مخصوصی خفه می‌کند و بعد در آفتاب یا کوره خشک می نمایند و رنگ های معروف قرمزدانه که برای رنگ کردن پشم و ابریشم به کار می‌رود از آن تهیه می‌شود. قرمزدانه را به فارسی کرم هم می گویند

 نیل

 برای رنگ‌های سرمه‌ای و آبی نیل مصرف می‌شود که با کمتر و بیشتر مصرف کردن ماده رنگی رنگ دلخواه بدست می آید. رنگ های سبز باز و سبز سیر را با نیل و ماده زردی دهنده به دست می آورند که در این مورد هم با کم و زیاد کردن هر یک از مواد کیفیت رنگ تغییر می‌کند.

 سایر رنگ ها

 برای رنگ‌های قهوه‌ای٬ ماشی٬ شتری٬ بژ٬ کرم و غیره از امتزاج پوسته گردو٬ روناس٬ اسپرک٬ گندل٬ برگ مو و گیاهان دیگر استفاده می‌کنند و با کم و زیاد کردن مقدار هر یک و ساعات جوشاندن رنگ دلخواه خود را به دست می آورند.

چنانکه مطالعه فرموده باشید در هر یک از کتابی که خواسته اند شیوه های رنگ سازی ایرانی را شرح دهند به طریق نوظهور نوشته‌اند که غالباً گمراه کننده است و با وجود آنکه خود نویسندگان اقرار کرده اند که رنگرزان ایرانی از افشای اسرار خود خودداری می‌نمایند باز هم به اشتباه شرح مفصل نگاشته اند.

 شیوه رنگرزی

اولا رنگرزس گیاهی کاری است که تنها با عمل و تمرین می توان موفق به فراگیری آن گردید. ثانیا تخصص در آمیختن نوع جنس و توجه به کیفیت و کمیت هر یک از گیاهان رنگزا احتیاج به استعداد و قریحه ای خاص دارد که موجب تمایز و تفاوت یک رنگرز ماهر بر همکاران می شود و فرمول و طریقه مدونی ندارد. رنگرز متخصص نمونه یک رنگ را مقابل خود نگه داشته و با توجه به آن و تفکر و دقت زیاد و غالباً بدون کیل یا توزین مواد رنگزا را در پاتیل می ریزد و این یکی از عللی است که رنگ‌های گیاهی غالباً طبق نمونه در نمی آید و هر فرشی برای خود حالتی جداگانه دارد.

 همچنین چنان که ذکر شد شرایط اقلیمی نقاط مختلف کیفیت جداگانه در مواد رنگی پدید می آورد و رنگرزهای خبره با کم و زیاد کردن مصرف بعضی از آنها نقصان تفاوت جنس را جبران می کنند. در مرحله سوم٬ اگر رنگ رزهای شریف ایرانی حاضر به افشای اسرار کار خود نیستند و در کتمان آن اصرار می ورزند به سبب بخل یا حسادت نیست بلکه چنان که همه می‌دانند هیچ یک از کارخانه ها و شرکت های بزرگ جهان حاضر نیستند اسرار و تکنیک‌های کار خود را در دسترس دیگران بگذارند و این راز موفقیت آنهاست.

 اگر مشاهده می کنید که قیمت تولیدات دو کشور مختلف و حتی دو کارخانه در یک کشور دارای اختلافات زیادی است و با وجود گرانی سرسام آور٬ تولیدات یک کارخانه همیشه مورد هجوم تقاضای مشتریان فراوان است٬ غالباً به علت تفاوت تکنیک و حفظ اسرار آن است و نیز در قالب کشورها برای کسانی که در حفظ چنین رازهایی مسامحه می‌کنند و یا عمدا آن در اختیار دیگران بگذارند مجازات هایی اعمال می‌شود در حالی که تمام اسرار این هنر ملی ما را دیگران در یافته و فعالیت هایمان را تقلید می کنند و حتی بعضی از هم میهنان خود ما با ارسال عکس هایی از فرش ‌های ما به کشورهای بیگانه عین آنها را با مارک های جعلی سفارش داده و در بازارهای دنیا به فروش می‌رسانند. آیا سزاوار نیست و حق نداریم در حفظ این تنها راز باقی‌مانده کوشا باشیم؟ هر چند اگر این فن هم سودی عاجل برای آنها داشت تاکنون آن را تقلید کرده بودند.

چنانکه در یک نسخه خط قدیمی که در دسترس می باشد شخصی به نام ریچارد مک لیوت به مورگان هبل ترن رنگرز که او را در سال ۱579 به ایران فرستاده بود چنین دستور می‌دهد: در ایران قالیچه هایی از پشمی ضخیم خواهید یافت که دارای رنگ ثابت است و در عالم نظیر ندارد باید به شهرهای بزرگ و کوچک ایران بروید و طریقه رنگ کردن پشم را بیاموزید زیرا این الوان چنان ثابت است که باران و شراب و سرکه هم نمی‌تواند قالی را لکه دار کند. اگر پیش از مراجعات خود بتوانید کارگری به دست آورید که در قالیبافی استاد باشد او را به این کشور بیاورید تا هنر قالی بافی در این جا نیز رواج یابد.

لکن آنان دریغ می دارند برای برداشت یک بار محصول روناس از چند سال درآمد زمین‌هایی که سالی دو بار محصول میدهند چشم‌پوشی کنند و با زحمات طاقت فرسا فرشی به بازار عرضه کنند که تلالو و درخشش رنگ های آن از رنگهای جوهری خودشان کمتر باشد٬ هرچند این درخشش موقتی است. و شاید همین نکته حساس سر برتری ابدی فرش های اصیل ایرانی بر رقبای خود باشد و در آینده دور یعنی زمانی که رنگ تمام فرش های جوهری به کلی محو و نابود شده و یا با رنگهای بور و کسل کننده به صندوق‌های زباله رفته اند٬ این هنر ملی ما با افتخار فراوان در موزه‌های جهان خودنمایی نموده آیندگان را به ستایش هنرآفرینان ایرانی وادار خواهد کرد.

برای مشاهده فرش دستباف صیرفیان اینجا کلیک کنید.

 Sir William Henry Perkin انگلستان

به نقل از مقاله ‘قالی های ایران’ جی. ویلفرد. زیگر. مندرج در کتاب ‘تاریخ و  میراث ایران’ ترجمه اردشر زندنیا، انتشارات جانزاده : ص ١٠۶

سفرنامه ابن حوقل، ایران در صوره الارض ترجمه دکتر جعفر شعار، امیرکبیر ١٣۶۶، ص ١٢٩

‘حدود العالم من المشرق و المغرب’ ص ١۶١

نقل از Van Leeuwen

سسیل ادواردز’ قالی ایران’ فصل چهارم، حرفه رنگرزی، نقل به اختصار

سفرنامه ابن حوقل ص ٩٠

‘مسالک و ممالک’ استخری ص ١۵٨

‘حدود العالم من المشرق و المغرب’ ص ١۵٩

‘جغرافیای تاریخی سرزمين های خلافت شرقی’ ص ١٩٨

منصور ورزی ‘هنر و صنعت قالی در ایران’ انتشارات رز، چاپ اول، تهران ١٣۵٠ ص ۶٧

(برگرفته از کتاب <فرش صیرفیان و نگاهی به قالی ایران> نوشته محمد صیرفیان)